هزارو یک شب :/

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
سلام 

به قول سرگشته محض الان دارم از یه لوکیشن جدید براتون پست میذارم. اونم چِ لوکیشنی!!!!!! با محیا(خواهر زاده یکی یه دونم) یه ساعتی رفتیم بیرون، الان برگشتیم موندیم پشت در آدمای بَد...

خلاصه گفتم بیام اینجا بنویسم تا زمان بگذره

عارضم به حضورتون که ....

چشمتون روز بد نبینه،  دیشب در خواب ناز همی بودیم، داداش کوچیکه هم کمی اونور تر در خواب غیر ناز همی بود که یکهو.... از خواب پرید شروع کرد به جیغ کشیدن و دویدن سمت اتاق مامان بابا . منم که گرخیدم و روح از تنم جدا شده بود و نمیدونستم چی به چیه, پشت سرش شروع کردم دویدن  فک کردم روحی، جنی، آلی، غولی، چیزی دیده؛ نگو دیشب یه کُخ (بالشت مار به شدت چندشم میشه ازشون)دیده. شب خواب دیده همون کُخه اومده رو دستش گرفتار شدیما. دوباره اگه گذاشتم تو اتاقم بخوابه . تازه بعدش بهش گفتم همینجا بخواب من هنوز میترسم پا شد رفت اتاق مامان بابا خوابید . بی فرهنگ از همین امشب تحریمش میکنم

حالا اون هیچی...

من خودم چند شب پیش به خاطر تشنگی از خواب بیدار شدم. نشستم سر جام شروع کردم گریه کردن و همش میگفتم مامان اب میخوام مامان اب میخوام مامانمم طفلی رفت برام آب اورد خوردم دوباره خوابیدم. جالبیش این بود که میدونستم الان کارم غیر منطقیه ولی نمیتونستم خودمو کنترل کنم. فک کنم کودک درونم کنترلمو ورداشته بود بی تربیت

کلا از این مدل اتفاقات شبانه برام زیاد می افته

مثلا ابجیم میگه یه دفعه شب بیدارت کردم چای و شام بخوری. بهت گفتم لیوان چای رو بردار انگشت شستت رو گذاشتی دهنت شروع کردی مکیدنش منننننن با این همه ابهت ها، انگشت شستمو خوردم خیله خوب دیگه بسه خندیدین بهم

اخ جوووون اعلا حضرت و علیا حضرت تشریف فرما شدن به سلامتی مَن برم دیگه

تا درودی دیگر اَدیوس 

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 14:52
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها