خرید بک لینک

سلام سلام....

در زمان حاضر الیاس دقیقا 2 سال و 29 روزشه و من تقریبا بعد یک سال اومدم اینجا تا بازم بنویسم و بمونه برای روز آینده ها تا هر زمانی که اومدم و دوباره خوندمشون یاداور خاطرات خوب گذشتم باشه...

تاریخی نو....

یه چیزی رو دقت کردین از وقتی الیاسم پا گذاشته تو زندگیم دیگه روز و ماه سال برام بی معنی شده و تاریخ و مطابق سن اون حساب میکنم

فعلا چیز خاصی برای نوشتن به ذهنم نمیرسه

پس فعلا بای

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: جمعه 6 شهريور 1405 ساعت: 10:34

سلام سلام من اومدم خوش اومدماقااااا قدم نو رسیده داریم البته هنوز نرسیده ولی خب تا چند ماه دیگه میرسه خدا وکیلی چجوری من همه حال بدی های سر الیاسو فراموش کردم که دوباره راضی شدم....خعلی حالم خرابه​​​​​​ولییییی خوشحالم چون الیاسم قراره از تنهایی دربیاد و هم بازی دار بشه... مطمئنم خیلی با هم خوب میشن از بس بچم سازگاره و دل مهربونی داره​​​​​​تنها دلیل ذوق داشتنم فقط همینهو خبری از اون همه ذوقایی که سر الیاس داشتم نیست طبیعیه ایا؟ایشالا بچم بعدا نیاد اینا رو بخونه چون حسابی ازم نا امید میشه​​​​​​و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: جمعه 6 شهريور 1405 ساعت: 10:34

سلام سلام من اومدم چند بارهجوجه تازهم دنیا اومده امروز ۱ ماه و یک هفته امروز برای اولین بار صدادار خندید و من مردم براشالیاس مامانم که نگم دیگه هر روز رعنا تر و قشنگ ترالبته تو سنی هست که دهن ما رو آسفالت داره ولی خوب دیگه اقتضای سنشهخلاصه که خعلیییییی حالمون خوبه ☺️ان شاالله بشه ورزشو ابتدا کنم فقط، که از دست این شکمی که سر حاملگی‌هام مونده برام راحت شم آمینایشالا سری بعد میام خبر آب شدن شکمم میدم بهتونغذام داره میسوزهتا درودی دگر بدرودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: جمعه 6 شهريور 1405 ساعت: 10:34

سلام سلاممن بازم اومدن بعد از مدت ها غیبت صغریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: شنبه 18 آذر 1402 ساعت: 14:48

سلام امروز 6 فروردین 1402 هستپِسَر مامان 6 روز دیگه 6 ماهه میشهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1402 ساعت: 5:39

سلام سلامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: سه شنبه 12 مهر 1401 ساعت: 16:13

این روزا حال خیلی خوبی دارم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: جمعه 13 خرداد 1401 ساعت: 17:05

یک سال پیش یه همچنین روزی مراسم عروسی مون بودچه قدر برنامه ریخته بودیم چقدر این ور اون ور رفتیم و هماهنگ کردیم که همه چی عالی باشه چقدر حرص خوردیم از دست فامیل که ساز مخالف زدن و نیامدن چقدر استرس داشتیم که همه چی خوب باشه و کسی مریض نشه چقدر دعا کردیم که عروسیمون خاطره خوش بشه برا هممونچقدر حسامون ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:34

به یاد علی لندی نوجوون 15 ساله که جان دو مادر رو نجات داد اما مادر خودش سیاه پوش نوجوونش شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:34

بهم میگه چجوری خودت موهاتو میبافی

با یه لبخند تلخ میگم وقتی کسی رو نداشته باشی که برات موهاتو ببافه باید خودت بلد شی اینکارو...

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:34

امروز یه متن خوندم بآ همه ی فآز منفی که دآشت، امآ خیلی به دلم نشست

"مآ آدمهآ همیشه تآوآن اشتبآهآتمون رو پس نمیدیم....

گآهی تآوآن محبت هآمون رو پس میدیم... "

رآست میگه. نه؟

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: يکشنبه 24 اسفند 1399 ساعت: 18:51

کاش میتونستم راحت بگم که اون 2 سال 3ماه چی کشیدم و باعث و بانی اون احوال خراب کی بوده... شاید نوشتن بی پرده حالمو بهتر میکرد، اما معذورم... شاید به خاطر حضور یک سری افراد محرم اما نامحرم... نمیخوام زندگیم از این تلخ تر بشه فقط کاش عشقم بفهمه که چقدر از عزیزانش رنجیدم و چقدر اون عمل بی فکرانش تو زندگیمون خرابی و عقب موندگی به بار اورد... من نمیتونم اون کینه رو از دلم پاک کنم چون مشخص نیست تا کی و کجا باید تاوان یک سری اعمال بقیه رو بدم و هر لحظه زندگی به کامم تلخ تر باشه فقط دعا میکنم این زخم نه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: يکشنبه 24 اسفند 1399 ساعت: 18:51

هوا دقیقا همونجوریه که همیشه دوست داشتم

ابری هممطلب راه نیلوبلاگ با نم نم بارون

اما حال من چند روزه عجیبه

خستگی یا بهتر بگم بی حس و حالی، مطلب است نیلوبلاگرس و ترس

ترس از اینکه نکنه همونی که ازش میترسیدم سرم اومده

من هنوز امادگیشو ندارم... نه روحی نه جسمی

چند روز پيش بهترین رفیق دوران تحصیلم ازدواج کرد

از صمیم قلبم بهترین ها رو براش ارزو دارم

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 18:15

داشتم لیست وبلاگای بروز شده رو میخوندم  که دیدم اکثرشون درباره ی رُند ترین تاریخ قرن نوشتناصلا یادم نبودشیادش بخیر پارسال همین موقع ها داشتم به شوهرم میگفتم اگه ما 99/01/10 عروسیمون رو بگیریم 99/ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 18:15

حال خوب این روز های من :)

دستم رو گرفت گذاشت روی ضریح امامزاد

چشماش رو بست و گفت انشاءالله خوشبخت بشیم

گفتم آمین

برچسب: نویسنده: بهنام اسدی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 18:10

صفحه بندی