تاریخی نو - تاریخ: 1405/6/6 ساعت: 10:34
سلام سلام.... در زمان حاضر الیاس دقیقا 2 سال و 29 روزشه و من تقریبا بعد یک سال اومدم اینجا تا بازم بنویسم و بمونه برای روز آینده ها تا هر زمانی که اومدم و دوباره خوندمشون یاداور خاطرات خوب گذشتم باشه... یه چیزی رو دقت کردین از وقتی الیاسم پا گذاشته تو زندگیم دیگه روز و ماه سال برام بی معنی شده و تار...
تو دلی - تاریخ: 1405/6/6 ساعت: 10:34
سلام سلام من اومدم خوش اومدماقااااا قدم نو رسیده داریم البته هنوز نرسیده ولی خب تا چند ماه دیگه میرسه خدا وکیلی چجوری من همه حال بدی های سر الیاسو فراموش کردم که دوباره راضی شدم....خعلی حالم خرابه​​​​​​ولییییی خوشحالم چون الیاسم قراره از تنهایی دربیاد و هم بازی دار بشه... مطمئنم خیلی با هم خوب میشن ...
جوجه جدیدم - تاریخ: 1405/6/6 ساعت: 10:34
سلام سلام من اومدم چند بارهجوجه تازهم دنیا اومده امروز ۱ ماه و یک هفته امروز برای اولین بار صدادار خندید و من مردم براشالیاس مامانم که نگم دیگه هر روز رعنا تر و قشنگ ترالبته تو سنی هست که دهن ما رو آسفالت داره ولی خوب دیگه اقتضای سنشهخلاصه که خعلیییییی حالمون خوبه ☺️ان شاالله بشه ورزشو ابتدا کنم فقط...
روزای خوب... ادمای خوب... خدای خوب - تاریخ: 1402/9/18 ساعت: 14:48
سلام سلاممن بازم اومدن بعد از مدت ها غیبت صغری
قلب تپنده - تاریخ: 1402/1/8 ساعت: 5:39
سلام امروز 6 فروردین 1402 هستپِسَر مامان 6 روز دیگه 6 ماهه میشه
چه بخوانمت؟ - تاریخ: 1401/7/12 ساعت: 16:13
سلام سلام
نیمه پنهان من... ❣️ - تاریخ: 1401/3/13 ساعت: 17:05
این روزا حال خیلی خوبی دارم...
1400/04/26 - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 10:34
یک سال پیش یه همچنین روزی مراسم عروسی مون بودچه قدر برنامه ریخته بودیم چقدر این ور اون ور رفتیم و هماهنگ کردیم که همه چی عالی باشه چقدر حرص خوردیم از دست فامیل که ساز مخالف زدن و نیامدن چقدر استرس داشتیم که همه چی خوب باشه و کسی مریض نشه چقدر دعا کردیم که عروسیمون خاطره خوش بشه برا هممونچقدر حسامون
علی پر کشید... - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 10:34
به یاد علی لندی نوجوون 15 ساله که جان دو مادر رو نجات داد اما مادر خودش سیاه پوش نوجوونش شد
... - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 10:34
بهم میگه چجوری خودت موهاتو میبافیبا یه لبخند تلخ میگم وقتی کسی رو نداشته باشی که برات موهاتو ببافه باید خودت بلد شی اینکارو...
تاوان! - تاریخ: 1399/12/24 ساعت: 18:51
امروز یه متن خوندم بآ همه ی فآز منفی که دآشت، امآ خیلی به دلم نشست "مآ آدمهآ همیشه تآوآن اشتبآهآتمون رو پس نمیدیم.... گآهی تآوآن محبت هآمون رو پس میدیم... "xa0 رآست میگه. نه؟xa0
پدر و مادر یا... - تاریخ: 1399/12/24 ساعت: 18:51
کاش میتونستم راحت بگم که اون 2 سال 3ماه چی کشیدم و باعث و بانی اون احوال خراب کی بوده... شاید نوشتن بی پرده حالمو بهتر میکرد، اما معذورم... شاید به خاطر حضور یک سری افراد محرم اما نامحرم... نمیخوام زندگیم از این تلخ تر بشه فقط کاش عشقم بفهمه که چقدر از عزیزانش رنجیدمxa0و چقدر اون عمل بی فکرانش تو زن...
خبر امد خبری در راه است... - تاریخ: 1399/9/24 ساعت: 18:15
هوا دقیقا همونجوریه که همیشه دوست داشتمابری هممطلب راه نیلوبلاگ با نم نم باروناما حال من چند روزه عجیبهخستگی یا بهتر بگم بی حس و حالی، مطلب است نیلوبلاگرس و ترسترس از اینکه نکنه همونی که ازش میترسیدم سرم اومدهمن هنوز امادگیشو ندارم... نه روحی نه جسمیچند روز پيش بهترین رفیق دوران تحصیلم ازدواج کرداز ...
99/09/09 - تاریخ: 1399/9/24 ساعت: 18:15
داشتم لیست وبلاگای بروز شده رو میخوندم  که دیدم اکثرشون درباره ی رُند ترین تاریخ قرن نوشتناصلا یادم نبودشیادش بخیر پارسال همین موقع ها داشتم به شوهرم میگفتم اگه ما 99/01/10 عروسیمون رو بگیریم 99/
حال خوب این روز های من :) - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 18:10
دستم رو گرفت گذاشت روی ضریح امامزادچشماش رو بست و گفت انشاءالله خوشبخت بشیمگفتم آمین
کَل کَل؛؛؛ - تاریخ: 1398/10/28 ساعت: 19:01
از رنگِ قرمزِ رژلبxa0خوشم اومدگفتم: میشه برام بخریش؟یه چپ چپ نیگام کرد بعد گفت: باشهولی نبینم بیرون بزنیاااااگفتم: چششششششم؛ تو خونه میزنم بعد میرم بیرونxa0اصلا عشقه؛ عشق...xa0xa0
مرسی نفس جانم - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:09
اول از همه جا داره یه تشکری بکنم از جناب همسر بابت تلاش بینهایت و خالصانه شون جهت ردیف کردن نمره های بیست؛xa0اونم پشت سر هم!!!xa0مگه داریم پسر ایییییینقدر درس خووووووونxa0هزار ماشاءاللهمیترسم اخرش خودم چشم
ماهِ من غصه چرا؟؟؟ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:09
عاشق اون قسمت از زندگیمونم که میگم:xa0وااااای ماه رو نیگا چه خوشکلهxa0بعد زل میزنهxa0بهم میگه آرهxa0خیلی خوشکلیبعد من بیشتر از پیش میمیرم براشxa0گاهی هم خوبه خستگی های عشقمونو درک کنیمxa0دفاع کردم و خلاصهمه چی عا
هر دم از این باغ بری میرسد - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:09
کاش بتوان زمان را مانند عقربههای ساعت چرخاند...چرخاند...xa0xa0چرخاند...تا آنجا که تو را کنار خودم ببینم.در جایی که دنیا فقط از آن من و تو باشد.نه دلهره باشد.نه گناهی باشد.و نه شرمما را بشناسد.آنجا آغوشت
دنیای من دخترمه :) - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:50
و به یقین بهشتی میشیم... اگر همونقدر که از خلق خدا میترسیم، از خودِ خدا هم بترسیمxa0 *************** یکی از بزرگترین افتخاراتِ ، یکی از افتخاراتِ زاهدان(دکتر ایرج افشار سیستانی)،اینه که با یکی از افتخار

برچسب‌های مرتبط

عروس هزار داماد | عروس هزار داماد به چی میگن | عروس هزار داماد یعنی چه | عروس هزار داماد چیست | عروس هزار داماد به چه میگن | عروس هزار داماد ارسنجان | معنی عروس هزار داماد | دانلود رمان عروس هزار داماد | دانلود عروس هزار داماد | یک عروس هزار داماد 2