
دارم به تاهل نزدیک می شوم .
تاهل ،تعهد و تمام مراسم گیج کننده و شیرین این بین .
من به مردی متعهد می شوم که قرار است دست هایم را بگیرد و در خوشی ها و ناخوشی ها در کنارم باقی بماند .ما قسم می خوریم که در متشنج ترین لحظات زندگیمان به یاد بیاوریم که چطور لبخند یکدیگر را دوست داشتیم و برای پدیدار شدن این انحنای کوچک زیبا تلاش می کردیم ...

حال کنونِ من، از زبانِ حُسنا :))
برچسب:
نویسنده: بهنام اسدی
تاريخ: يکشنبه
25 آذر
1397 ساعت: 17:50